تبلیغات
دی تی ام DTM - روز آخر...
جمعه 25 اردیبهشت 1388

روز آخر...

   نوشته شده توسط: تنهاترین تنها    نوع مطلب :عاشقانه ،

 

می دونم اون روزی می رسه که باید از هم جدا بشیم.

اون روزی می رسه که باید به قلبم بگم دیگه نباید به یادت بزنه.

نمی دونم اون روز چی بهت بگم. فقط می دونم اون روز دیر یا زود میرسه.

روزی که مجبور میشیم قلبهامونو پس بگیریم.

فقط اون لحظه رو می بینم که...

روبروی هم ایستادیم و به چشمای هم نگاه می کنیم، چون دیگه حرفی برای گفتن نموده.

حتی سیل اشکام هم نمی تونه لحظه ای باعث پلک زدن چشمام بشه.

فقط حس می کنم گرمایی که از دستات به دستم می رسه، داره قلبمو می سوزونه.

سرم رو روی شونت میذارم تا اشکامو نبینی اما حیف که لرزش بدنم رو حس می کنی.

سرم رو با دستای یخ زدت از شونت جدا می کنی و میگی:

بهم قول بده دیگه گریه نکنی

از همه دنیا فقط همین برام مونده بود... هنوزم ظالمی.

دستامون که جدا میشه،

صدای قلبم رو میشنوم که روی آسفالت خیابون، جلو پات میشکنه.

دستمو میبوسی و بهم میگی:

می دونم حرفامو باور نمی کنی، اما دوستت داشتم.

آخه پس چرا؟...

بهم میگی: عزیزم باور کن فقط به خاطر تو بود.

آخه چه جوری باور کنم؟...

عقب عقب ازم دور میشی و سرت رو می اندازی پایین. چون دیگه طاقت سنگینیه نگاهمو نداری.

اما تصویر چشماتو تا ابد برام گذاشتی. به جای اون قلب قرمز و پر از عشقی که ازم گرفتی، فقط همینو برام گذاشتی.

تو میری.سفرت بخیر عزیزم.

اما من به کجا؟...

تو از اینجا میری اما منو با همه خاطره هامون آنجا تنها میذاری...

هنوزم ظالمی!

می دونم اون روز می رسه اما اگه دوستم داری ، برام دعا کن من به اون روز نرسم...