تبلیغات
دی تی ام DTM - تنهایم
یکشنبه 13 اردیبهشت 1388

تنهایم

   نوشته شده توسط: تنهاترین تنها    نوع مطلب :عاشقانه ،

هیچکس با من نیست !...

مانده ام تا به چه اندیشه کنم...

مانده ام در قفس تنهایی...

در قفس میخوانم...

چه غریبانه شبی ست...

شب تنهایی من!...

 

 

 

 

... من آن ابرم كه می خواهد ببارد ...


... دل تنگم هوای گریه دارد ...


... دل تنگم غریب این در و دشت ...


... نمی داند كجا سر می گذارد ...

 

 

 

 

توی کتاب تلخ زندگیم

تنهایی بیداد می کنه

همیشه رد پایی از غمه

که می یاد و پیدام می کنه

نور چشای خستمو

به آرومی کم می کنم

هر یک قدم که پیش می رم

بغض و کینه تو دلم ریشه می کنه

رگ و ریشم خورده شدن

این لحظه ی غروبمه

توی زندون سرد دلم

مرگ داره لبخند میزنه

دیگه نفسای آخرمه

لحظه به لحظه می شنوم

هریک دونش که کم میشه

منو به انتها می کشونه

توی فشار قبر من

ناله هایی از درد پیداست

حتی فرشته ی نجات من

سوال جوابم می کنه

این سرنوشت من نبود

رفتمو از دنیا پر زدم

کاشکی میشد فقط یه بار

پروانه ی عشقم پرواز بکنه

 

 

 

 

 

من آن قوی ساحل تنهایی ام

که آخرین سروده ام را

براوج قله هستی

مسلط برهمه پستی

برای توسروده ام این بی قافیه سخن را....

تو،که پاک زادمرا،همان عشق ناب رابه سخره گرفتی

برای توسروده ام این بی قافیه سخن را

عشق وعاشق ومعشوق سه واژه،

سه واژه ازبی کران هستی

عشق،هرم نفس معشوق

عشق،حرم نفس عاشق

به عقل گفتم عشق،گفت رهاکن

به جان سپردم،گفت خود را فناکن